XXX

برگهای زرد
برگهای زرد
- مثل چشمهای منتظر – نگاه میکنند .
در نگاهشان چگونه بنگرم
چگونه ننگرم ؟
از میانشان چگونه بگذرم
چگونه نگذرم ؟
بسته راه چاره ام ...
□□□
ای که بعد من ، درون گاهواره ات ؛
سالهای سال
میروی به سوی مهر
میروی به سوی ماه
یک درنگ ، یک نگاه
روی راهی از ازل کشیده تا ابد
در میان برگهای زرد
می تپد یه باد تو هنوز ،
قلب پاره پاره ام !
فریدون مشیری
XXX
» حرف من « :
بده دستاتو به دستم تا با هم کلبه بسازیم
کلبه ای پر از من و تو از من و تو ما بسازیم
دور بشیم از همه مردم واسه درد هم بمیریم
با ستاره ها بخوابیم با ترانه جون بگیریم
کلبه ای اندازه ی عشق باغچه ای و حوض و گلدون
سر تو باشه رو شونه ام مثل لیلا ، مثل مجنون
من واسه ی تو واسه من کلبه ای میخوام
که تو باغچه اش پر باشه از یاسمن ، حیاطشم ؛
سرتاسرش باشه چمن فقط واسه تو واسه من
تو کلبه مون خدا باشه خوشبختی مون ؛
قدر تموم اسمون صاف و بی انتها باشه
کلبه ای اندازه ی عشق باغچه ای و حوض و گلدون
سر تو باشه رو شونه ام مثل لیلا مثل مجنون
...
رضا صادقی

» حرف نگفته « :
پائیز همیشه واسم لحظه انتظار بوده ؛ همیشه واسم لذت بخش بوده .
شش ماه اول سال رو میشمرم تا برسم به شش ماه دوم !
پائیز واسم از جنس حرفهای نگفته اس ، با تمام دلتنگیهاش ؛
پائیز و صدای لذت بخش خش خش برگها زیر پات ، پائیز و کلاغهای اسمون ،
پائیز و سکوت سرخ غروبهاش ، پائیز و ستاره های اسمون خاکستری ؛
پائیز و دفتر مشقهای نو ، اسمون ابری ، قطرات بارون و یه دنیا حرف و انتظار ...
... ا ن ت ظ ا ر ...
به نظر تو انتظار چه رنگیه ؟؟؟ رنگ پائیزه ؟
Godspeed
CJ
◊
نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 10:40 توسط Cj |
XXX
و رسالت من اين خواهد بود
تا دو استكان چاي داغ را
از ميان دويست جنگ خونين
به سلامت بگذرانم
تا در شبي باراني
آن ها را
با خداي خويش
چشم در چشم هم نوش كنيم
" حسین پناهی "
XXX
» حرف من « :
دوست دارم یه پستچی باشم ، پستچی ای که فقط نامه ها و خبرای خوب برسونه ،
دوست دارم یه بوم باشم ، بومی که توش فقط نقاشی های امیدوار کننده کشیده بشه ،
دوست دارم یه جاده باشم ، جاده ای که فقط به سمت نور بره ،

دوست دارم باد باشم ، بادی که ابرا رو بتکونه با بارون ،
دوست دارم یه ارزو باشم ، ارزوی یه کودک 6 ساله ،
دوست دارم یه بهونه باشم ، یه بهونه واسه زندگی کردن ،
دوست دارم دریا باشم ، دریایی که تعداد صدفهاش بیکران باشه ،
دوست دارم یه نهر باشم ، نهری که عکس اسمون توش بیافته ،
دوست دارم یه پرنده مهاجر باشم ، پرنده مهاجری که به سر منزل عرفان برسه ،
دوست دارم یه ساز باشم ، سازی که همیشه با شادی کوک بشه ،
دوست دارم یه کوه باشم ، کوهی قوی و پراستقامت و محکم ،
دوست دارم یه قطره اشک باشم ، اشکی که موقع خوشحالی سرازیر میشه ،
دوست دارم یه دل باشم ، دلی که واسه دیدن یار میتپه ،
دوست دارم یه دشت باشم ، یه دشت پر از قاصدک ،
دوست دارم یه درخت باشم ، درختی که زیر سایه اش دو دلداده نشسته باشن ،

دوست دارم یه لبخند باشم ، لبخندی که موقع براورده شدن یه ارزو رو لبها میشینه ،
دوست دارم یه صخره باشم کنار دریا ، صخره ای که تلاطم امواج بهش بخوره و برگرده ،
دوست دارم یه برگ پائیزی باشم ، برگی که کبوتری واسه ساختن خونه اش از شاخه میچینه ،
دوست دارم یه قطره بارون باشم ، یه قطره پر از پاکی و صداقت
...
دوست دارم
همه اینا باشم ولی خودم باشم !
XXX
» حرف نگفته « :
چارلز برانسون * گفته :
من شبیه کسی که به یک شومینه تکیه زده و یه نوشیدنی شیک در دست داره نیستم ،
از ان مردهایی هستم که بطری دستشان میگیرند .
یه کم فکر کنید درباره اش !
* چارلز بازیگر معروف روزی روزگاری در غرب (1968) و مرغ دریایی(1965) هستش .
تو شبیه کی /چی هستی ؟؟؟
Godspeed
CJ
◊
نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 10:2 توسط Cj |
◊
نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 11:17 توسط Cj |